#دل_نوشته

65.025K Posts

46 minutes ago

#ستاره_ساسان __________ خودکشی همیشه گذاشتن تفنگ بر روی شقیقه یا کشیدن تیغ بر روی رگها نیست خودکشی گاهی قطع امید از تمام امیدهایی است که سالها به عشق آنها به افقی خیره مانده ای که همیشه دور بوده است یا با چشمانت نظاره گر خالی بودن تمام پیله های پروانه آرزویت بودی که مقابل دیدگانت پوچ پوچ پوچ میشود آری خودکشی اینگونه هم هست که چه بسا دردناک تر از هر خودکشی برایت میشود ___________ "ستاره ساسان " ۳/اسفند/۱۳۹۶ _________ #شعر #شاعر #متن #متن_خاص #متن_ناب #دلنوشته #دل_نوشته #دل_شکسته #دل_نگاری #پوچی #شعر_نو #شعر_سپید #ترانه #آرزو #تنهایی #غم #خودکشی

an hour ago

🌺 دل نوشته ها : هوای این روزهای دلم ابریست رگباری پراکنده گریه کاش افتابی نشود اینبار در عوض سفید با کدام ساز رنگین کمان برقصم؟ #م_رضا_یار 🌺 @del_neveshte_ha_original ❤🌹❤🌹 📝کانال دلنوشته ها رو در تلگرام دنبال کنید. لینک کانال در پروفایل (Bio) موجود هست. با تشکر #عشق #یار #دل_نوشته #خدا #تو #❤

an hour ago

چون مسیحا ایستاده با آغوشی باز بر فراز قله ای تماشاچی مزرعه ای بیحاصل زمینِ چرکین؛ چه دشوار است!!! مترسک کجایی؟ اینان تغییر نمیکنند. وقت فرمانروایی توست... #م_رضا_یار 🌺 @del_neveshte_ha_original ❤🌹❤🌹 📝کانال دلنوشته ها رو در تلگرام دنبال کنید. لینک کانال در پروفایل (Bio) موجود هست. با تشکر #عشق #یار #دل_نوشته #خدا #تو #❤

an hour ago

🌺 دل نوشته ها : مرا هر شب خیال تو در آغوش کنم تا صبح یادت را هم آغوش ز من بردی همه جان و همه دل زمن بردی همه عقل و همه هوش #م_رضا_یار ❤❤ 🌺 @del_neveshte_ha_original ❤🌹❤🌹 📝کانال دلنوشته ها رو در تلگرام دنبال کنید. لینک کانال در پروفایل (Bio) موجود هست. با تشکر #عشق #یار #دل_نوشته #خدا #تو #❤

an hour ago

. همیشه نویسندگی و دوست داشتم عاشق نقاشی کشیدن بودمـ و هر دفتری دستم میومد شروع میکردم به لباس کشیدن ... اگرم یه مدت نمیکشیدم مطمئنا بابابزرگم میگفت از اون نقاشیا و لباسات چه خبر ؟! همیشه مشوقم بود تو هر زمینه ای همیشه آفرین گفتنای اون وقتی کارناممو میگرفتم و همش بیست بود از هرچیزی بیشتر بهم میچسبید البته الانم همینطورِ الانم هست و خدا نگهش داره برامـ ... خلاصه بگذریم از چه چیزی شروع کردیم و به چه چیزی رسیدیم ... عاشق شعر گفتن،گل فروختن،مغازه داشتن و حتی راننده تاکسی بودن بودم...عاشق همه ی اینا بودم و هستم همیشه دوست داشتم یه گل فروشی داشته باشم که وقتی رهگذری و میبینم یا کسی و میبینم که حسابی کسلِ و حالش خوب نیس بهش گل بدم و لبخند بیارم رو لبش و حتی به آدماییم که حسابی خوشحالن گل بدم و خوشحال ترشون کنم یا نویسنده ای بشم که با نوشته هام حال آدمارو خوب کنم و بتونم کتابمو چاپ کنم و جوری باشم که همه منتظر کتابای بعدیم باشن و با خوندنشون حال دلشون خوب شه یا فروشنده ی خوشرویی شم (تو هر زمینه ای) که با لبخند و روی خوش با همه برخورد کنم و جوری باشم که همه از خریدشون راضی باشن یا آبمیوه فروشی شم که تو تابستونا به همه آبمیوه ی مجانی بدم و خوشحالشون کنم یا راننده تاکسی که آدما پول نگیرم و بگم به جاش دعام کنین اما همیشه مامانم میگفت اینجوری ورشکست میشی ! نه تنها مامانم همه همینو میگفتن اما من دوست داشتم انقدر پول دار بشم که همه ی اینکارارو بتونم کنم و بقیه رو خوشحال کنم همیشه ام از این حرف دلم میگرفت و این حرف باعث میشد دیگه از آرزوهام نگم و سعی کنم بهشون برسم همین...برای همین دیگه از این چیزا به کسی نگفتم به جز یه بار به یه نفر که خودشم میدونه کیه :( اما این چیزا همیشه آرزوی من بوده آرزوی اینکه بتونم همرو خوشحال کنم بتونم روانشناسی بشم که اگر کسی به مشکلی برخورد کمکش کنم و نجاتش بدم یا مهندسی بشم که خونه بسازم و با قیمت مناسب بفروشم تا بقیه به راحتی بخرن و انقدر همه چیش خوب باشه که به هربادی نلرزه و زلزله تکونش نده... خلاصه اینا همیشه آرزوی من بوده و هست ... آرزوی خندوندن آدما و خوشحال کردنشون..💚🌼 #دل_نوشته پ.ن۱=شاید به نظرتون عکس و متن بهم ربطی نداشته باشن اما به نظر من رنگ سبز نماد زندگی و امید و خوشحالی و سرزندگیِ و به نظرم تو این متنم پر از عشق و زندگی و امیدِ ... پ.ن۲:اینجا یه باغِ خوشگلِ تو یه روستایی بین ساوه و همدان به اسم کره بر(بعدا راجع به اسمش توضیح میدم)منم عاشق اینجور جاهام که دو طرف پر از درختِ و وسطش راهِ😻💋 #abansay

an hour ago

. دوست داشتن را همانند رازی در درون سینه خود نگه دار حافظش باش پنهانش کن که مبادا کسی بویی از آن ببرد حتی معشوفت... هر جا هر وقت حس کردی کسی را دوست دارین تو ورق پاره ای بنویس گوشه ای نگه دار مبادا روزی به کسی ابراز کنی بگذار کنج دلت و عشق بازی کن #دل_نوشته #دل_نوشته_های_رضا #تهران_زیبا #برج_میلاد #Tehran #Natrual #Nature

2 hours ago

🥀 . سد دشنه بر دل مي خورم و ز خويش پنهان مي کنم جان گريه بر من مي کند من خنده بر جان مي کنم خون قطره قطره مي چکد تا اشک نوميدي شود وز آه سرد اندر جگر آن قطره پيکان مي کنم دست غم اندر جيب جان پاي نشاط اندر چمن پيراهنم سد چاک و من گل در گريبان مي کنم گلخن فروز حسرتم گرد آورد خاشاک غم بي درد پندارد که من گشت گلستان مي کنم غم هم به تنگ آمد ولي قفلست دايم بر درش اين خانه تنگي که من او را به زندان مي کنم امروز يا فردا اجل دشواري غم مي برد وحشي دو روزي صبر کن کار تو آسان مي کنم #وحشے_بافقے #شعر #شعرولوژی #شاعر #شاعرانه #شعرنو #شعر_نو #شعرسپید #شعر_سپید #شعرسنتی #شعر_سنتی #شعرکلاسیک #شعر_کلاسیک #دلنوشته #دل_نوشته #تکست #متن_ادبی #sherology_ #poet #poem

2 hours ago

لحظه ای که جرئت به خرج بدی و نادیده هارو باورکنی واقعیت تو شروع به تغییر می کند... #عکس_نوشته #عکسنوشته #دل_نوشته #دلنوشته #عکس_نوشته _انگیزشی #عکس_نوشته_مفهومی #عکسنوشته_انگیزشی #عکسنوشته_مفهومی #دل_نوشته_مفهومی #photographed #photo_gallary #photogallary #fiercee_ir #fiercee برای دیدن عکس های بیشتر به آدرس سایت مراجعه نمایید: لینک سایت دربیو

3 hours ago

Maturity is not when we start speaking big things… it is when we start understanding small things. بلوغ زمانی نیست که ما شروع به گفتن حرف های بزرگ میکنیم، بلکه زمانی است که شروع به فهمیدن چیزهای کوچک میکنیم. —— ———————————— #mustseeiran #text #english #philosophical #meaning #life #nature #love #soldier #military #متن #انگلیسی #دل_نوشته #سرباز

3 hours ago

حال مخروبه من همچو قهوه ای لبریز پرنده ای بی قفس چتری بی تو نیمکتی تنها چشمانی تنگدل بر تمام خاطراتم گم گشت #محمد_دشتستانی_قلایی

3 hours ago

روزی باز خواهم گشت با مشتی پر از دانه های انار و چشمانی که هزاران ستاره را در شبهای ساکت ِ کویری صید کرده است روزی باز خواهم گشت با سینه ای پُر، از نسیم ِ قلّه و رگانی که چشمه چشمه اکسیر ِ حیات در آنها می جوشد برای ماه، شب کلاه و برای خورشید، سایه بان خواهم آورد پروانه ها را خبر کنید برای روزی که باز خواهم گشت #فرزادمقدم @neyestanekhial #نیستان_خیال #شعر #دل_نوشته #بهار

4 hours ago

... ‎شــک نـدارم هـمـین روزها ‎هیـچ گـرسـنه ای باقی نمــــی ماند ‎هـــمه سیــــر مـی شـوند ‎از زنــدگی . . . . . . . . . . . #حكايت #فرهنگي #اجتماعي #تلنگر #عكس #روانشناسي #روان #پاك #ادبي #مناسبت #اميد #زندگي #سخنان #ماندگار #انگيزه #دوست #عرفان #رفاقت #پيوند #مادر #روح_پاك #اترام #عشق #جاده #بهشت #دل_نوشته #روز #قشنگ #خوب #روزاي_خوب_اومدني_نيست_ساختنيه

4 hours ago

‌ درون سینه‌ام صد آرزو مُرد گل صد آرزو نشکفته پژمرد دلم بی‌ روی او دریای درد است همین دریا مرا در خود فرو برد... [ #فریدون_مشیری ] -------------------------------- #متن #متن_خاص #متن_عاشقانه #متن_زیبا #متن_ادبی #عاشقانه #متن_ناب #دل_نوشته #دلنوشته #عاشقانه_ها #عشق #دلنواز #آرزو #عکس_زیبا #عکس #گل #پژمرده #دریا #درد

5 hours ago

* * * 🍃 آدم‌های اول صبح را دوست دارم! همان‌ها که با لباسِ گرمکن و با نانِ سنگکِ داغ و تازه‌یِ تویِ دست‌شان، با خستگیِ دل‌چسبِ بعدِ ورزشِ صبحگاهی، به خانه بر می‌گردند! دو نفره‌هایی که با چشم‌هایِ پف کرده، از بی‌خوابی‌هایِ دیشب‌شان می‌گویند! آنهایی که اول صبح آنقدر انرژی دارند که ساعتها درباره ی آینده حرف می زنند! دونفر را دیدم که با لذّت، بستنی شکلاتیِ برجی لیس می زدند، آنقدر که حالشان خوب بود و از همه بهتر، کسی بود که از کنارم گذشت؛ تنهای تنها بود و به طرز شعف انگیز و زیبایی لب و چشم هایش با هم می خندید! به گمانم اول صبح، از "او" که باید صبح بخیرش را شنیده بود... #دلنوشته #دل_نوشته #صبح #صبحانه #نان_سنگک_داغ #خستگی_دلچسب #ورزش_صبحگاهی #بی_خوابی #انرژی #بستنی #حال_خوب #تنهایی #دونفره #خنده #صبح_بخیر...........

5 hours ago

' بینهایت بی نهایت کجاست؟ . اعداد منطقی ، بی منطق میگویند : میان صفر و یکمان بی نهایت عدد وجود دارد همینطور میان صفر و دویمان بینهایت بزرگتر از بی نهایت اول عدد وجود دارد و میان صفر و سه مان بینهایت بی نهایت بزرگتر از بی نهایت میان صفر و یکمان عدد وجود دارد ... و همینطور بگیر بیااا تا صفر و بی نهایتمان ! بی نهایت کوچک. و بینهایت بی نهایت بزرگتر ... وقتی نهایتی در کار نیست کسی چه میداند کدام بی نهایت بزرگتر است؟ و کدامشان بی نهایت واقعیست؟ کاری به دنیای بینهایت اعداد ندارم ... بی نهایت بینهایت من جاییست که واژگان لال میشوند ، چشمانت بر تار و پود جانم دوخته میشود و بینهایت بار بیشتر از تمام بی نهایت های دنیا دچارت میشوم .... بینهایتمان چه کوچک و چه بزرگ برای من از قبل از آغاز بیگ بنگ و تا ابد به طواف بی نهایت وجودت ختم میشود !!! چه واژه ی چرندیست ختم شدن وقتی حرف از بینهایت میزنیم ...! . نمیدانم خطای ستارگان اقبال کجاست که تو در کنار من بی نهایت از من فاصله داری ! اینگونه است که بینهایت عه بی نهایت ، دل صاحاب مرده ی نامبرده ای میشود که بی نهایت بی قرار در آغوش کشیدن چون تو ایست که حریصانه تمامت را از آن خود میداند ...! . . . . . دیوانه ای در باد ~~~~~~~~< @chenderqaz ' ' @madman.in.the.wind ' ' #هانی تقایی #شاعرانه #شعر #عاشقانه #عشق #دل_نوشته #دلنوشته #عاشقانه #شاعر #عشق #نوشتن #نوشتنی #شعر #شاعرانه #عاشقانه

a day ago

. امشب دوباره مثل هرشب پیکی را پر میکنم... به #سلامتی روزهای شادی که باهم بودیم به سلامتی خنده ها و ناراحتی و آغوشت به سلامتی شبی که نگران به دنبالم بودی پیک بعدی رو میریزم مینوشم به سلامتی رفتنت به سلامتی آغوشی که ماله دیگری شد سلامتی بوسه گرمی که صبگاه بر لبانم بود مست میشوم و تمام خاطرات را با خود دفن میکنم فرو میروم ، عمیق عمیق در آهنگی که خاطرات را زنده میکند خاطراتی که همچون عسل بر تلخی شراب می نشیند اما مستی لبان شیرینت کجا مستی این #شراب تلخ کجا ! پ.ن: دیگه عکسم اگه بد افتاد به روم نیارید D: پ.ن۲: دایرکت میگن خودت می نویسی ؟ اره دیگه زدم دلنوشته 😐 #مست #دل_نوشته

a day ago

ا #عشق تن به فراموشی نمی سپارد مگر یکبار برای همیشه... جامِ بلور تنها یکبار می شکند می توان شکسته اش را..تکیه هایش را نگه داشت. اما شکسته های جام....آن تکه های تیزه و ُبرّنده دیگر جام نیست ! #از_کتاب: #یک_عاشقانه_آرام 📚 #نادر_ابراهیمی#مجله_هنری_نیان #تایپوگرافی #عکس_نوشته #متن_خاص #متن_زیبا #جملات_ناب #عشق #مجله_آرت #دل_نوشته #متن_سنگین #عکسنوشته #تیکه_دار #تسکتگرافی #تکست_گرافی #photo #pic #picture #design #graphic #magazine #text #textpost #jomalateziba

a day ago

اولین بار که دیدمش به قفسه ی سینه ام .... سلام به همه رفقای گلم شب از نیمه گذشته و امیدوارم که امشب لحظاتتون بدون غم سپری شده باشه و بشه ... امیدوارم با این کار جدید تونسته باشم حرف دل خودم و خیلیا رو توی این دلنوشته ها گفته باشم ...💔 این متن که توسط من خونده شده از خودم نیست خواستم اینو اول بگم من فقط اونو رو بازخوانی کردم با سلیقه ی خودم امیدوارم که خوشتون اومده باشه تازه اول راهیم ،میدونم کم و کسری خیلی زیاده با معرفتا و مشتی ها ،خودتون به ما ببخشید این کم و کاستی ها رو ... خاک پای تک تکتون ...(پسری با دل شکسته ) #دکلمه #غمگین #دیس_لاو #تنها #لاو #خسته #دلنوشته #عکس #دل_نوشته #دوست

a day ago

#دست_نوشته #دل_نوشته به نام یگانه ی وجود... یه روزی یه دنیایی بود و یه آدمایی که توش زندگی می کردن... یه چیزایی بدجور آدمو درگیر میکنه، یه فکرا و سوالایی هست که از بچگی تو سر آدمه. میدونی؟ احساس می کنم آدم الکی متولد نمیشه. احساس می کنم تک به تک ماها به خاطر یه هدفی، یه چیزی آفریده شدیم. میدونی؟ آدم تو این دنیا کوچیکه، خیلی کوچیک ولی اگه بخواد میتونه بزرگ شه، خیلی بزرگ. بزرگتر از وسعت دنیا... یه روزی یه جایی از این دنیا یه سری چیزا ریخت به هم. احساس می کنم آدم میتونه تا بینهایت برسه. از خدا چیزای کوچیک نخواه، چیزای بزرگ بخواه. بزرگ یعنی چی؟ خودت بهش فکر کن. یه روزی یه دنیایی بود و یه آدمایی که توش زندگی می کردن. یه روزی یه جایی از این دنیا یه سری چیزا ریخت به هم. یه روزی یه جایی همه چیه این جا درست میشه... ال.ع.ل.ف

a day ago

قلبم لانه هزاران دخترک محزونی است که هر روز زانوانم را در آغوش میگیرند و دستانم را بر لبهای بهم دوخته ام میفشارند و بغضشان را با چشمان من میگریند اگر علاقمند بودید پستهای قبل رو بخونید و دیگران معرفی کنید #هما_سوادکوهی #داستان #داستانک #داستان_کوتاه #ادبیات #مرا_بخوان #کتاب #دلنوشته #دل_نوشته #سندروم_نویسندگی #قصه #کتاب_قصه #هما #سوادکوه #سوادکوهی #دفترقصه

a day ago

سلام به همه عشقا و تو دلیا #اهنگ #جدید #اشکان #پاپوش👑 به همراه داداش گلم صابر (سکوت) رکورد شده و تا چند روز دیگ مهمون گوشاتون میشه..این اهنگ تو ی سبک و موضوع جدیده امیدوارم ب دلتون بشینه..👑👑 دوست دارم قبل اماده شدن و پخش این اهنگ این ویدیو تو کل اینستا شیر و پخش بشه و زیرش منو تگ کنین.. تا هم انرژی بگیریم هم خستگی ها بره.. دریافت ویدیو در کانال صابر عزیزم لینکش تو بیو هست..❤❤❤🙏🙏🙏 @ashkan.rzi @barma.music @amoo___ali #رپ #سکوت #اجتماعی #دلنوشته #دل_نوشته #اهنگ_جدید #گنگ #صابر_سکوت #پاپوش #رپ_فارسی #رپفارسی #رپر #رپفارس #rap #coming_soon_song #new_track #gang #suokot #saber_suokot suokot_official Ashkan_papush

a day ago

🖤⚘ من صدای تو را از اعماق وجودم می شنوم... چه باشی و چه نباشی، من در رویایم با تو زندگی ها خواهم کرد، هیچ کس نمی تواند رویای داشتن تو را از من بگیرد...! . . . . . . #گابریل_گارسیا_مارکز #دیالوگ #دل_نويس #دل_نوشته #عشق #عاشقانه #دل #نا_گفته_ها #عاشقانه #غریبه #انتخاب #سرگذشت #نامه #سوگ #سوگند #باران #آسمان #احوال #مجنون #رفيق #همدم #غريب #خيانت #نفس #همدم #باران #زندگی #مرگ #دوست_دارم #love #story

a day ago

سلام به همه عشقا و تو دلیا #اهنگ #جدید #صابر #سکوت👑 به همراه داداش گلم اشکان(پاپوش) رکورد شده و تا چند روز دیگ مهمون گوشاتون میشه..این اهنگ تو ی سبک و موضوع جدیده امیدوارم ب دلتون بشینه..👑👑 دوست دارم قبل اماده شدن و پخش این اهنگ این ویدیو تو کل اینستا شیر و پخش بشه و زیرش منو تگ کنین.. تا هم انرزی بگیریم هم خستگی ها بره.. دریافت ویدیو در کانال خودم ک لینکش تو بیو هست..❤❤❤🙏🙏🙏 @ashkan.rzi @barma.music @amoo___ali #رپ #سکوت #اجتماعی #دلنوشته #دل_نوشته #اهنگ_جدید #گنگ #صابر_سکوت #پاپوش #رپ_فارسی #رپفارسی #رپر #رپفارس #rap #coming_soon_song #new_track #gang #suokot #saber_suokot

a day ago

رنگ‌ها کوچ کرده‌اند از زمین و تنها سیاه مانده است و خاکستری من صبح‌ها سیاهم و شبها خاکستری تو صبح ها خاکستری و شبها سیاه می‌گویند اما، مردی خواهد آمد که صاحبِ رنگ‌های اصلی است و باز خواهد گرداند دوباره سبزها را و نارنجی‌ها را و بنفش‌ها را ... می‌گویند مردی در راه است که زرد است و قرمز و آبی #محمد_علوی‌_نهاد #شاید_شعر #دل_نوشته

a day ago

✒122: #فرمول_یک درو بست و وارد اتاق شد و گفت: همین؟! بهت گفته بودم اون پیراهن نباتی رو بپوش من با همین راحتم. لزومی به این همه تشریفات نمیبینم. شما هم خودتو به دردسر ننداز. این مهمونیا چیزی جز چشم و هم چشمی نیست. مامان دیگه حرفی نزد و با کلافگی از اتاق زد بیرون سوگل: خوشش نیومد! -اون فقط به یه سری چیزای پیش پا افتاده عادت کرده آخرین نگاه رو توی آینه به خودم انداختم و با سوگل از اتاق بیرون اومدیم بدری جون و چند نفر دیگه اومده بودن، بهشون سلام کردم. سوگل به سمت مامانش رفت و منم وارد آشپزخونه شدم. به یکی از خدمتکارها که سینی شربت ها توی دستش بود نزدیک شدم و یه لیوان برداشتم و گفتم: خسته نباشین با لبخند گفت: سلامت باشین، با اجازه اینو گفت و رفت تا از مهمونا پذیرایی کنه. به مامان نزدیک شدم. هنور اخم داشت. صداش کردم اما جوابی نداد. گوشه ای کشیدمش، جلوش ایستادم و گفتم: به من نگاه کن نگاه سطحی بهم انداخت که گفتم: این طوری نه! خوب نگاه کن، من زشت شدم؟ فورا گفت: نه!! -لباسم دمده ست؟ -نه ماهور -باعث آبرو ریزیم؟ -این چه حرفیه که میزنی؟ معلومه که نه! -پس چرا ناراحتی؟ من از اول هم با این مهمونیا مخالف بودم، به خاطر تفکرات خودم. حالا که توش شرکت کردم نمی تونم اونجوری که می خوام لباس بپوشم؟ فقط نگام کرد که ادامه دادم: من دلم نمی خواد بقیه واسم تصمیم بگیرند. حرفشون واسم مهم نیست، واسه شماهم نباشه. باور کن این طوری آروم تری لبخندی زدم و اونم لبخند زد. پریدم گونه ش رو بوسیدم و گفتم: از منم خوشگل تر شدیا شیطون خندید و گفت: برو انقدر زبون نریز. برو بیرون -چشم از آشپزخونه بیرون اومدم و با چند نفر دیگه هم که تازه اومده بودن سلام کردم و کنار سوگل نشستم سرشو به گوشم نزدیک کرد و گفت: از الان پچ پچ هاشون شروع شد... لبخند زدم و گفتم: بیخیال! تو هم الان داری پچ پچ میکنی دیگه پشت چشمی نازک کرد و گفت: وا!! ضربه ای به بازوش زدم و گفتم: حالا قهر نکن. من آخر نفهمیدم تو دیروز چت بود! -شاید بعدا بهت گفتم -تو منو نمی شناسی؟ -چرا می شناسم، میدونم فضولی ولی این یه مورد رو بیخیال شو -سوگل؟ -ای بابا وا بده جون داداش! چشمک زد. خندم گرفت و گفتم: چشم، چش مایی به دستبندم اشاره کرد و گفت: این خیلی بامزه ست تو دلم گفتم "باشه سوگل خانوم بحث رو عوض کردی ولی من اگه نفهمم تو چته ماهور نیستم" لبخندی زدم و گفتم: قابل نداره -صاحبش لازم داره -آره چه جورم رفته رفته به تعداد مهمونا اضافه شد تا اینکه تقریبا همه اومدن. بیشتر شبیه دورهمی بود ولی با تشریفات بیشتر و صمیمیت کمتر!

a day ago

روزی زن شاعری گفت که آدم ها از دور زیبا هستند مرد جوان و من به خندیدم....امروز هم من میخندم اما اینبار به آن ناپختگی و بچگی خودم... #alishahabi3 #دلنوشته #دل_نوشته

a day ago

#داستان_کوتاه #داستان #داستانک #داستانهای_کوتاه #نویسنده #نویسندگی #کتاب #نوشتن #کتابخانه #کتاب_خوانی #داستان_نویسی #داستان_خوانی #کتابچه #ناشر #انتشارات #نشر #منتشر #دست_نوشته #دل_نوشته #کتاب_خوان #خواندن #داستانهای_من #داستان_جذاب #مطالعه #خواننده #خواندنی #عاشقانه #داستان_کوتاه_من #امیر_عباسی_فر این منم ، هشتاد کیلو گوشت و استخوان و رگ و چربی ، با موهای کم پُشتِ خرمایی ، پوستی سفید و کله ای مثل همهٔ آدم ها زشت ، مغزی که بِلا استفاده در گاو صندوقِ جمجمه ام قایم کرده ام ، مثل پیرمردی که عمری ثروت می اندوزد و در کنارِ گاو صندوقِ پُر از پولش مثل گوسفندِ قربانی جان می کَند و ریق سَر می کشد ، مطمئنم که کِرم های جنازه خوار از مغزم بهتر از خودم استفاده می کنند ، وای که چقدر ساختارم احمقانه است ، دستانی که اگر دو آرنج داشت شبیه عنکبوت می شدم و اگر آرنج نداشت شبیه مترسکِ سر جالیز ، الان که یکی دارد عنکبوت وارانه مترسکِ سرِ جالیزی بیش نیستم ، موهایم با هر تکانی می ریزد ، کاش مانند چنارِ خانهٔ پدربزرگ ریشه هایشان تا خانهٔ همسایه می رفت ، دندان هایی آهکی ، این همه جِنس چرا آهک ، سُست و لرزان ، پیش و نیش بی ریشه هستند و خوش شانس و جلوی چشم ، تخت و آسیا هم با کُلی ریشه آن تَه غریبانه می پوسند ، درست مثل انسان ها و ریشه هایشان ، هر چه بی ریشه تر جلوتر ، زبانی گوشتی و خیس در غار مخوفِ دهانم که مَشغله اش در هر مرحله از زندگی زیاد است ، در کودکی می چِشد و در جوانی می لیسد ، البته فکر بد نکنید ، بستنی را می گویم ، کلمات را می سازد و به فراخورِ صاحبش در دهان می جُنبد ، دنده هایم نرده هایی هستند که مثلا از اندام حیاتی ام محافظت می کنند ، بگذریم که خودشان در صورت آسیب شخصا قلب و ریه ها را جِر می دهند و علت مرگ می شوند ، قلبی که بی خون سفید است و با خون سرخ با کُلی لوله و بند و بساط که از قضا اینقدر باریک هستند که زِرتی می گیرند ، رودهٔ بزرگ آنقدر گشاد و رگِ اصلی قلب اینقدر نازک و سوسول . معده ای که در کنار چند صد متر رودهٔ پیچ در پیچ بسیار احمقانه کوچک است ، قلوه هایم هم که دکترهای با کلاس کلیه می نامند بابِ سیخ است و نمک و نان سنگک و لیمو ، هرچه پایین تر می روم اعصاب خورد کن تر است ، نشیمن گاهی که اگر نبود مانند عروسک های خیمه شب بازیِ بدونِ نخ استخوانهایمان موقع نِشستن در هم گره می خورد ، گرچه الان هم که هست باز مثل عروسکِ خیمه شب بازی بی اختیاریم ادامه در کامنت 🔻🔻🔻